خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
اگرهردم نفسهایت به داغستان لبهایم گل تبخال رویاند/
من این تبخال شیرین راکه تنهایادگارتوست به دنیایی نمی بخشم
گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنیای زخمه مرهمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته
تو شهر بی کسی ها همدمم باش
هرکه را از دست میدهیم بی آنکه بخواهیم پاره ای از وجود ما را میبرد پس سعی کن کمتر از دست بدهی تا وجودت صد تکه نشود
من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه
اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند...
ای که مدتهاست بامن نیستی ،
من همانم ، که با من زیستی،
رنجهایم را شنیدی باز هم ،
عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ....؟!
|